تبلیغات
ما به بیداری دچاریم... - داستان کوتاه(بعضی از حسرت ها قابل دزدیدن نیستند)
 
ما به بیداری دچاریم...
در زنــدگی اشڪهایت را پــــاڪ نڪݧ کســانی را پــاڪ ڪنـݧ ڪه باعـث اشــڪ ریخــتنـت میــشوند
درباره وبلاگ


♡ΛŁł_Heανeиłч
❥●━━┅═❂═┅┅──┄┄

یـــاد بـــگـــیـر..

قـدرهرچــیزےرا کـه دارےبــدانی..

قــبـل ازآنـکــه روزگـــار...

بــه تـویـادآورےکــنـدکــه...

مـےبـایـسـت قـدرچــیزےراکـــه

داشــتـےمــےدانـســتــے....

مدیر وبلاگ : علی طلعتی لطف
نویسندگان
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به جایی رسیده بود که از پول اشباع شده بودم، ولی می دونید رفقا وقتی دستت کج بشه دیگه هیچ جوره درست نمیشه، من هم تفننی دزدی می کردم!
آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!
فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم...
جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.
تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.
چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.
شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.
گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازش می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدیدن نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی...



نوع مطلب :
برچسب ها : داستان های کوتاه، دزد، حسرت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 24 شهریور 1396 07:37 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading through your article post.
I like to write a little comment to support you.
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:53 ب.ظ
It is not my first time to pay a quick visit this site, i am browsing this web site dailly and take good data from here all the time.
دوشنبه 23 مرداد 1396 03:49 ب.ظ
Your way of telling everything in this piece of writing is truly pleasant, all
can easily be aware of it, Thanks a lot.
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:55 ب.ظ
Why people still use to read news papers when in this technological globe all is existing on web?
علی طلعتی لطفHello. You read books or newspapers more than anything else, like websites and digital books, so it's popular among people.
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:41 ب.ظ
Hi there, You've done an excellent job. I'll definitely digg it and personally recommend to my friends.
I'm confident they'll be benefited from this site.
علی طلعتی لطفHello dear friend. Thanks for your sake, thank you very much for viewing the text heavenly blog. I wish you success.
یکشنبه 4 تیر 1396 06:54 ب.ظ
تخفیف ویژه 10 هزار تومنی ریحون!
غذا رو سفارش بدید و 10 هزار تومن تخفیف بگیرید!
برای هر کسی که از لینک شما کد تخفیف رو بگیره هم 10 هزار تومن به حساب شما افزوده میشه!
برای گرفتن تخفیف 10 هزار تومنی مراحل زیر رو انجام بدید:
اول لینک رو باز کنید و کد تخفیف رو کپی یا یادداشت کنید
بعدش برید به صفحه اصلی سایت ریحون reyhoon.com و نرم افزار رو دریافت کنید (با گوشی برید و باید برنامه بازار رو داشته باشید)
بعد از نصب نرم افزار ثبت نام کنید (20 ثانیه طول میکشه نهایت!)
موقع سفارش غذا کد تخفیف رو بزنید تا 10 هزار تومن از هزینه غذا کم بشه.
مثلا 20 هزار تومن غذا سفارش بدید فقط 10هزار تومن پرداخت میکنید.
راستی در ماه مبارک رمضان برای مسافران و معذورین شرعی قبل و بعد از افطار باز است.
سوالی داشتید ایمیل بزنید
موفق باشی!

یکشنبه 4 تیر 1396 05:46 ق.ظ
ســــلام !
وبلاگتون زیباست!
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

وصیت شهدا